تبليغاتX
قلم فرانسه - دیباچه

دیباچه

کنار سده طالقان با دوستان چادر زده بودیم و من در خواب ناز بودم که یهو یک هاله ی نور داخله چادر شد و من رو در بر گرفت. گفتم کیه و چیه که هاله ی نور به سخن در اومد که:« بچه. خوابه غفلت تا کی؟

- من: تو کی هستی؟

-هاله ی نور: مهم نیست من کی هستم. جوابه من رو بده.

-من: آخه الآن شبه اگه حالا نخوابم پس کی بخوابم؟

-هاله ی نور: بچه جون این خواب رو نمیگم که. اون خواب رو میگم. تو باید بری و یک وبلاگ راه بندازی.

-من: وبلاگ دیگه چیه؟!؟!؟؟!!؟

هاله ی نور: وبلاگ اینه: ().

-من: باشه.

هاله ی نور: خداحافظ.

-من: خداحافظ.

بله. هاله ی نور همون طور که اومده بود. همون طورم رفت و من هم که حالا از خوابه غفلت بیدار شده بودم. سراسیمه اومدم و یه وبلاگ راه انداختم.

من شنیدم فقط یه بار قبل از من. احمدی نژاد. اونم توو سازمان ملل با این هاله یه ملاقاتی داشته!!!!!!!!   به هر حال من هم الان از خواب بیدار شدم و دست به کار شدم. «تا خدا خواهد و تا چه پیش آید»

  

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 19:31  توسط قلم فرانسه  |