بُعدٍ 360 درجه ای!

داشتم به این فکر می کردم چقدر خوب است که من هم بروم یک تکانی به این صفحه ی مرده ی یاهو سیصد و شصت خودم بدهم٬ مثلن یکی از همین عکس "فشن ـ پرفشنالها" از شخص شخیص خود " متصاعد " کنم و چند تا از این جملات به شدت حکیمانه و فجیعن روشنفکری بزنم تنگش و درقسمت پروفایلش بنویسم " من یک پسر بسیار هات و ملوس هستم٬ واللا! " و بنویسم من نه تنها انگلیسی و " قزوینی " می دانم بلکه در بین این همه زبان " other " (!!!!) هم بلدم!
حتا می توانم بروم در قسمت بلاگش و بیشتر از این جملات به شدت حکیمانه بنویسم و چندتا فال و طالع بینی هم بگذارم آنجا٬ مثلن بنویسم اگر مرد فلان ماه با زن بیسار ماه ازدواج بکند بچه اش می شود " فلان فلان شده! " و یا بنویسم اگر مثلن شما در سال " تِسِن گوگال " و در ماه " خر چوسونه " دنیا آمده باشید دیگر مهره ی مار که هیچ٬ خرمهره هم به دست خواهید آورد! اینها را می نویسم تا دیگران هم مثل من باورشان بشود که چقدر بچه ی با عشقی هستم و کلی حال بکنند٬ خدا را چه دیدی شاید یک پری رویی از پشت مانیتورش یک دل نه صد دل عاشق من بشود و بنده را به غلامی قبول بکند. . . فقط باید مواظب باشم یک وقت آشنایی٬ کَسی٬ به وسیله ی این عکس " فشنم " پیدایم نکند که یک وقت از روی دشمنی بگویند این را که من می شناسم! همین دیروز با پی جامه ی راه راهش که تا سینه اش کشیده بود بالا٬ آمده بود از آقا صفتر٬ بقال محلمان ماست بخرد!
دنیا است دیگر٬ نمی توانند ما را در این بعدِ فشنِ سیصد و شصتیمان ببینند!
ریز نوشت:
* " خوبه که من هم بروم مدتی آکتوری کنم / یا بروم به سینما مشق رجیستوری کنم / چرا خجالت بکشم یا بکنم رو در واسی؟ " ( شهر قصه )
* همینطوری عشقمان کشید شعر بالا را بنویسیم اینجا٬ چندان هم بی ربط نیست!!





