دگردیسی از نوع دانشگاهی!

یکی از تفریحات سالم هر ترم دانشگاهم ـ به خصوص ترمهای ابتدای سال تحصیلی ـ این است که در بین دوستان و همکلاسی ها و هم دانشکده ای ها به دنبال تغییراتِ عمومن ظاهریشان می گردم٬ مثلن مدل مو یا تیپ جدید و صد البته چهره های جدید! تا به حال در هیچ ترمی سابقه نداشته که ترم جدیدی آغاز بشود و یکی از دوستان بی خود و بی جهت دماغش را عمل نکرده باشد٬ اما همین ترم پیش " خانم دماغ "٬ البته خانم دماغ " سابق " همه را سورپرایز کرد و اگر لیست حضور و غیاب کلاس نبود کسی نمی فهمید که آن پریچهرِ دلبر مسلک که ته کلاس دلبری می کند٬ همان خانم دماغ خودمان است. بعد از عمل موفقیت آمیز خانم دماغ یا همان خانم دماغ سابق٬ همه به اتفاق موافق بودند اگر عمل زیبایی در ایران معنی خاصی داشته باشد٬ این معنی در همین خانم دماغ سابق تجلی پیدا می کند. خدا می داند که بعد از " فیس آف " خانم دماغ سابق چه رقابتهای عشقیی آغاز شد و چه آماربازیهایی شروع شد٬ چه نخها که از مرکبِ مرادَِ پسرهای کلاس و دانشکده و دانشگاه ارسال نشد٬ دروغ چرا؟ خود من هم در عالم خیال بدم نمی امد سوار بر اسب سفید مراد ( از آنهایی که بال هم دارد )٬ از دیگر سواران پیشی بگیرم و بانو دماغ یعنی بانو دماغ سابق را بر تَرک خود بنشانم! اما قرار نیست هر چه در خیال می پرورانی رنگ حقیقت به خود بگیرد! در ثانی٬ حاضرم شرط ببندم اگر خود خانم دماغ سابق شخصن تشریف می آوردند و به جای نخ یک رشته طناب ۱۱ میل به بنده جهت آشنایی تقدیم می کردند٬ بر می گشتم و می گفتم: " لطفن دیگه مزاحم من نشید خانم " یا اینکه رویم را بر می گرداندم و وانمود می کردم من شما را ندیدم! بله! بالاخره یکی هم مثل ما پیدا می شود که با لگد بکوبد وسط نقطه ی حساس بخت خود!
هنوز در ترم جدید به دانشگاه نرفته ام٬ اما خودم را آماده کرده ام با چهره های دگردیسی یافته و جدیدی رو به رو شوم! مثلن هیچ بعید نیست " نوید "٬ لیپوساکشن کرده باشد یا خانم " هرکول " از آن هیبت غول آسا به باربیی بلوند دگردیسی یافته باشد. . . با این تغییراتی که من دیده ام هیچ بعید نیست حاج " م " با آن ریش و پشمش٬ تغییر جنسیت داده باشد و اسمش را گذاشته باشد " پارمیدا ". . .





